رشيد الدين فضل الله همدانى
11
جامع التواريخ ( اسماعيليان و فاطميان ) ( فارسى )
تا به روزگار معتمد خليفه ، در سنهء ثمان و سبعين و ماتين كه حمدان [ 6 ] قرمطى ظاهر شد و در سواد كوفه با گروهى انبوه خروج كرد و در بلاد عراق و شام و باديه فتنهها انگيخت و فسادها كردند كه بر سواحل بحرين مستولى شدند ، و به مكه رفتند و حجر الأسود را از جاى خود برگرفتند و به دوپاره كردند و با خود به ساحل آوردند و مدت بيست [ و ] پنج سال « 1 » در تصرف اهتمام ايشان بود . و ملوك اسلام خواستند كه آن را به صد هزار دينار باز خرند ، قبول نكردند . و بعد از انقضاى مدت مذكور ، در جامع كوفه بينداختند و خطى نوشتند ، و با آن بنهادند كه ما اين سنگ به فرمان برده بوديم ، اكنون هم به فرمان باز آورديم . و اهل اسلام حجر الأسود 11 را با مكه بردند و باز بر جاى خود بنهادند . و همچنين ، دو كس را به جانب مغرب فرستادند : يكى حلوانى نام ، و يكى ابو سفيان . و گفتند زمين مغرب باير است و آن را حرث كنيد و شخم كنيد ، تا ما آن را تخم اندازيم و ثمرهء آن برداريم . يكى به زمين كتامه فروآمد و ديگرى به سوق الحمار ؛ و به استعطاف و استمالت دلهاى اهالى آنجا پوشيده دعوت مىكردند . آنگاه هر دو بمردند . و در اين وقت ، ابو عبد اللّه حسن « 2 » بن احمد بن محمد بن زكريا ، معروف به « شيعى » در صنعاى يمن بود ، پيش ابو القاسم بن حوشب « 3 » در شهر عدن ، چنانكه از كبار اصحاب او شد . و او فضل و علم و دها و ذكايى تمام داشت . چون خبر مرگ حلوانى و ابو سفيان به ابو القاسم رسيد ، به عبد اللّه بن شيعى گفت كه حلوانى در مغرب زمين كتامه را حرث كرد و ابو سفيان شخم زد و هر دو نماندند . چون آن زمين ممهد و موطّأ شد ، توقع مىكنم كه تو آنجا تخم نمايى و ثمرهء آن بردارى . او از يمن به مكه آمد و به حجاج كتامه پيوست . و احوال ايشان تفتيش مىنمود ، چه به فضايل و مناقب دايما مشغول بودند ؛ ابو عبد اللّه شيعى در ميان سخن خوض كرد و كمان بيان را به زه كرد و ، به عبارتى فصيح و لمحهاى مليح ، كلماتى چند چرب و شيرين مناسب ذوق ايشان ايراد كرد كه ايشان را بغايت خوش آمد . چون خواست كه از ايشان كرانه
--> - شمرند ؛ مجله آسيايى : كه خرسندى ظاهر نمودن در دين سبب مقالت باشد ( آنچه در اين مجله به چاپ رسيده تا اينجا به پايان مىرسد ) . زبده : يعنى ، نكوكارى نه آن است كه به ظاهر مشغول شوند ، چنانكه عامهء خلايق شدهاند ، كه نيكوكارى بپرهيزيدن از خرسندى نمودن به ظاهر كه آشكار است . ( 1 ) . ص : بيست پنج سال ؛ مجمع د : بيست و پنج سال ( 2 ) . ص و زبده و مجمع د : حسن ؛ در برخى از تواريخ « حسين » آمده است . ( 3 ) . ص : حوسم ؛ مجمع د : حوشم